فائزه ی من ❤️❤️ فائزه ی من ❤️❤️ فائزه دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند تاريخ : شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ | 22:56 | نویسنده : A | .: Weblog Themes By M a h S k i n:.
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی
فائزه دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشقدوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی
فائزه دوستت دارم همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شونددوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكنددوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويدفائزه دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارددوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داریدوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابرازدوست داشتن را نسبت ب
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی. دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی. دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی. دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی. دوستت دارم چون زایید ه ي احساس پاک منی دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی

شاید آن روز که سهراب (سپهری) نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.باید این اینطور نوشت :
هر گلی هم باشی چه شقایق ، چه گل پیچک ، و یاس ، زندگی اجبار است ، زندگی در گروی فاصله هاست.فاصله تلخ ترین خاطره هست...
عشقم.فائزه از تو فاصله دارم!اما زندگی ام در گروی همین فاصله هاست
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور
اما در هنگام عبور از گندم زار، به يادداشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد: چه آوردي ؟با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و بهاميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.استاد گفت: عشق يعني همين...!شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور ا
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی