خرید بک لینک
فائزه ی من ❤️❤️ فائزه ی من ❤️❤️ فائزه دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند تاريخ : شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ | 22:56 | نویسنده : A | .: Weblog Themes By M a h S k i n:. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 0:08

فائزه دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشقدوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی فائزه دوستت دارم همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شونددوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكنددوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويدفائزه دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارددوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داریدوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابرازدوست داشتن را نسبت بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 0:08

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی. دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی. دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی. دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی. دوستت دارم چون زایید ه ي احساس پاک منی دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 0:08

شاید آن روز که سهراب (سپهری) نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.باید این اینطور نوشت :

سهراب سپهری.....

هر گلی هم باشی چه شقایق ، چه گل پیچک ، و یاس ، زندگی اجبار است ، زندگی در گروی فاصله هاست.فاصله تلخ ترین خاطره هست...

عشقم.فائزه از تو فاصله دارم!اما زندگی ام در گروی همین فاصله هاست

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 0:08

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به يادداشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد: چه آوردي ؟با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و بهاميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.استاد گفت: عشق يعني همين...!شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 0:08

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به يادداشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد: چه آوردي ؟با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و بهاميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.استاد گفت: عشق يعني همين...!شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باشكه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .استاد از شاگردش پرسيد ایندفعه چی شد: او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اوليندرخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالیبرگردم .استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!و این است فرق عشق و ازدواج ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 دی 1401 ساعت: 19:18

آرزويم اين است:نرود اشک در چشم تو هرگزمگر از شوق زيادنرود لبخند از عمق نگاهت هرگزو به اندازه هر روز تو عاشق باشيعاشق آنکه تو را مي خواهدو به لبخند تو از خويش رها مي گرددو تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت مي خواهد❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤دوستان عاشق شدن کار دل استدل چو دادي ، پس گرفتن مشکل استتا تواني با رفيقان همرنگ باشيا مزن لاف رفيقي يا حقيقت مرد باش❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤نامه اي بر اب و بادواي كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار شيشه اين پنجره ها كشيدم و..... تو نيامدينيامدي تا ببيني بي توچه تنهايمنيامدي تا شايد وجدانت راحت بماندنيامدي تا نشوني تمام وجودم فرياد مي زد بي معرفت ترين معشوقه ي دنياهستيتا يادت نيايد روزگاري كه تمام دنيايم بودي❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤سیگارو گذاشته بودم زیر لبامگفتم هی یارو !آتیش داری؟جواب داد: توی جیبم که نه!ولی تو دلم آره، به کارت می آید؟گفتم بده همدردیم!❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤دردت را گریستمگریه ات را مویه کردمو تنهایی ات رایک تنهآغوش بودم…چنین بودسرنوشت من“!سنگی ، سزای سگی-”سزد چنین سرنوشت!به روزگار سگی❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤آدما گاهی اوقات گریه می کنن نه بخاطر اینکه ضعیف هستندبلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند…❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤گفتم خدایا دلگیرمگفت: حتی از من؟گفتم خدایادلم را ربوده اندگفت: پیش از من؟گفتم خدایا دوری ازمنگفت: تو یا من؟گفتم خدایا تنهاترینمگفت: بیشتر از من؟گفتم خدایا اینقدرنگو منگفت: من تو ام تو من!❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤خدا را دوست بدار....حداقلش این است که یکی را دوست داریکه روزی به او می رسی . . . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 دی 1401 ساعت: 19:18

صفحه بندی